تبليغاتX
اقتصاد به زبان ساده

اقتصاد به زبان ساده

با توجه به ارایه كلیات طرح موسوم به "تحول اقتصادی" از جانب ریاست محترم جمهور، اشاره به برخي نكات در مورد كلیات مطرح شده را خالي از فايده نميبينم. بديهيست كه با توجه به ابهامات گسترده موجود در طرح مذكور، نكات زير قابليت بالقوه زيادي را براي تكميل بيشتر دارا هستند كه ان شاء... با ارائه جزئيات بيشتري از طرح مذكور، قابليت طرح آنها ايجاد خواهد شد:   

 

الف) مهم­ترین جزء در بین اجزای هفتگانه طرح مذكور، «اصلاح نظام پرداخت یارانه­ها» و در واقع «نقدی كردن پرداخت یارانه­ها» می­باشد. اجزای دیگر این طرح هم كمابیش به منزله تكمیل "اصلاح نظام پرداخت یارانه­ها" محسوب می­گردند. مثلا طرح اصلاح مالیات­ها در اصل اشاره به این دارد كه پس از نقدی شدن یارانه­ها، باید درآمدهای مالیاتی دولت نیز به نحوی اصلاح گردد كه دولت هم بتواند به تدریج با تكیه كمتری به درآمدهای نفتی خود را اداره كند. طرح اصلاح پولی هم به طور اجمالی بیانگر آنست كه پس از آزادسازی قیمت كالاهای مشمول یارانه، در اولین سال تورمی در حدود 53 تا 65 درصد را در اقتصاد كشور شاهد خواهیم بود و پس از وقوع این تورم و كاهش ارزش پول ملی می­توان مانند تركیه دو یا سه صفر را از پول ملی حذف نمود. طرح اصلاح ارزش پول ملی هم اشاره به این دارد كه پس از نقدی شدن یارانه­ها، مقدار زیادی ارز به بازار تزریق می­گردد و برای برقراری مجدد تعادل در بازار ارز، باید نرخ ارز مثلا تا حدود 600 تومان پایین بیاید. در مورد طرح اصلاح گمركی هم می­توان این طور گفت كه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد قیمت برخی كالاها، باید امكان انجام آسان­تر واردات كالا ایجاد گردد تا دستكم قیمت كالاهای قابل تجارت (Tradable)، نتواند جهش زیادی داشته باشد و نتواند از قیمت­های جهانی بالاتر رود.

 

ب) یكی از نكات قابل تامل در كلیات طرح مذكور آنست كه حتی در شرایط فعلی هم هزینه­های تولیدكنندگان ایرانی بنابه دلایل متعددی از جمله شكل پرایراد فعلی قانون كار، بسیار بالاست و بالتبع  با حذف یارانه­های پرداختی به بخش تولید، قیمت تمام شده تولیدكنندگان ایرانی به شدت بالاتر خواهد رفت. در این شرایط  قاعدتا باید قیمت ارز بالاتر رود  تا قیمت­های كالاهای خارجی رقیب هم افزایش یابند و قدرت رقابت تولیدكندگان ایرانی چه در بازار داخلی و چه در بازارهای خارجی حفظ گردد؛ اما در این طرح به جای افزایش نرخ ارز، كاهش نرخ ارز پیش­بینی شده است! در واقع تولیدكننده ایرانی از یك طرف (به خاطر حذف یارانه­ها) با افزایش قیمت تمام­شده خود روبه­روست و از طرف دیگر هم با كاهش قیمت محصول رقبای خارجی خود (به خاطر كاهش نرخ ارز) مواجه می­باشد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط میثم هاشم خانی  | 

لطفا اول به این جملات به نقل از آقای میردامادی توجه کنین:

 

" ... ما در اين انتخابات تمام تلاش‌مان حفظ ائتلاف اصلاح‌طلبان با محوريت آقاي خاتمي بود که گمان مي‌کنيم بزرگ‌ترين دستاورد ما هم همين امر بود. اگرچه با توجه به همه محدوديت‌ها و تنگ‌نظري‌ها و رد صلاحيت‌ها نتايج کسب شده در حوزه‌هايي که ائتلاف اصلاح‌طلبان در آن‌ها کانديدا داشت، نتايج قابل قبولي است و در شرايط انتخابات آزاد و عادلانه با تعميم اين نتايج به سراسر کشور مي‌توان مدعي بود که اصلاح‌طلبان به طور قطع اکثريت مطلق مجلس هشتم را در اختيار مي‌گرفتند.. ."

 

 با خوندن این جملات به این نتیجه میرسیم که آقای میردامادی معتقدند انتخابات در ایران حزبی برگزار میشه یعنی مردم ما ( مثل مردم آمریکا ! ) حرفهای احزاب مختلف ( مثلا حزب مشارکت و حزب اصولگرایان) رو گوش میدن و بعد از مقایسه کردن اون حرفها و در نظر گرفتن مزایا و معایب هر کدوم تصمیم میگیرن و یکی از حزبها رو انتخاب میکنن. شاید عقیده ایشون در مورد شهرهای بزرگ درست باشه ولی بعد از تجربه شخصی که در یکی از استانهای شمالی داشتم به نظرم این عقیده مثل یه لطیفه خیلی خنده داره. شاید این عقیده از این ناشی میشه که ایشون فکر میکنن حوزه های انتخاباتی یعنی فقط تهران و اصفهان و شیراز.

واقعیت اینه که بخش اعظمی از مشارکت کنندگان در انتخابات رو مردم ساکن شهرهای کوچک و روستاها تشکیل میدن. برای مثال در همین حوزه ای که من برای کمک به یکی از آشنایان رفته بودم ( البته به طور کاملا اتفاقی) درصد مشارکت مردم عدد باور نکردنی 83 درصد بود. پس اگه بعد از هر انتخاباتی دیدین که درصد شرکت ملی با صندوق های خالی که در تهران و دیگر شهرهای بزرگ نظاره کردین مطابقت نداره، تعجب نکنین یا بحث تقلب رو سریع پیش نکشین چون همانطور که گفتم مشارکت کنندگان اصلی ( یا حماسه آفرینان به قول صدا و سیما ) خارج از شهرهای بزرگ قرار دارن.

البته حرفهایی كه خواهم گفت، بر اساس مشاهدات من در یکی از حوزه های يكي از استانهای شمالیه ولی چون بافت جمعیتی خیلی از حوزه های دیگه کشور هم شبیه بافت جمعیتی این حوزه است، میشه با صحت قابل قبولی تعمیمش داد.

 حالا ببینیم مکانیزم انتخابات و نیز علت مشارکت بالای مردم در این مناطق چیه :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط نویسنده مهمان  | 

هنوز ۴۸ ساعت از نوشتن پست قبلی نگذشته بود، که ناگهان ورق برگشت و با اقبال گسترده ابرنماینده ها (Super deligates) به سمت اوباما، برای اولین بار در طول تاریخ، یكی از دو حزب مهم ایالات متحده، یك آفریقایی­تبار را به عنوان كاندیدای رسمی خود در انتخابات ریاست جمهوری معرفی كرد . انگار Super deligate ها پست قبلي من را خوانده بودند و نخواستند بيش از اين آب به آسياب مك­كين (كانديداي جمهوريخواهان) بريزند!

 

         

 

طرفه آنکه در جنگ داخلی آمریکا در اواسط قرن ۱۹، حزب دموکرات مخالف الغای برده داری بود و حاضر شد به خاطر دفاع از استمرار برده داری درگیر یک جنگ خونین چهارساله شود. حتی بعد از شکست در جنگ مذکور هم حزب دموکرات برای حدود نیم قرن و تا آغاز قرن بیستم همچنان به مخالفتش با الغای برده داری ادامه داد. برای اطلاعات بیشتر میتوانید اینجا و اینجا (به زبان فارسی) و این مطلب و این مطلب را (به انگلیسی) ببینید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط میثم هاشم خانی  | 

بالاخره کلینتون­ها (بیل و هیلاری) زهرشان را ریختند و از یکسو با اعمال مجدد آرای دو ایالت فلوریدا و میشیگان، و از سوی دیگر با استفاده ابزاری گسترده از مذهب در انتخابات درون حزبی ایالت "پورتوریکو"، مانع از معرفی اوباما به عنوان کاندیدای نهایی حزب دموکرات شدند. بنابراین تعیین کاندیدای نهایی دموکرات ها دستکم تا دو ماه دیگر به تعویق افتاد. به این ترتیب اوباما هم در جمع آوری کمک های مالی و هم در سازماندهی ستادهای انتخاباتی اش به شدت دچار مشکل خواهد شد و در نتیجه شانس جمهوریخواهان برای پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آبان ماه باز هم بالاتر خواهد رفت. رفتار هیلاری و همسرش دقیقا مصداق این ضرب المثل فارسی بود که :«دیگی که برای من نمیجوشد همان بهتر که اساسا نجوشد!» در واقع کلینتون ها وقتی که دریافتند شانس انتخاب "هیلاری" بسیار ناچیز است، ترجیح دادند تمام تلاش خود را برای تضعیف هرچه بیشتر "اوباما" به کار گیرند . . .

پی­نوشت­ :

۱) از چند روز قبل خودم را آماده کرده بودم تا امروز (با انصراف قابل انتظار "هیلاری و معرفی رسمی"اوباما" به عنوان کاندیدای نهایی دموکرات­ها)، پستی را به همین مناسبت بنویسم. دوتا پست آماده کرده بودم : اولین پست به ارتباط بین رای آوردن اوباما و سقوط قیمت­های جهانی سوخت و ارتباط این سقوط قیمت­ها با اوضاع اقتصادی و سیاسی ایران می­پرداخت (قبلا هم در اين پست اجمالا به این مساله اشاره کرده بودم). پست دوم هم به تاریخی بودن این اتفاق یعنی انتخاب یک سیاه­پوست به عنوان یکی از دو کاندیدای اصلی انتخابت ریاست جمهوری آمریکا مربوط میشد. در آغاز پست دوم یک عکس مربوط به اوایل دهه 60 میلادی بود که ممنوعیت آب خوردن سیاه­پوستان را از آب­سردکن های عمومی نشان می­داد. بالای آب­سردکن نوشته بود "فقط مخصوص استفاده سفیدپوستان" و در فاصله یکی دومتری هم یک شیر معمولی آب بود که بالایش نوشته شده بود : "مخصوص رنگين­­پوستان"  . . .

اما افسوس كه هر دو پست سوخت شدند :((

۲) یک ستون جدید هم برای نوشته های خودمانی تر به این وبلاگ اضافه شد. در واقع این پست های خودمانی تر در یک وبلاگ دیگر ثبت میشوند، اما در ستونی که در سمت جنوب غربی همین وبلاگ باز شده هم نمایش داده میشوند. از دوست ارجمندی که هم ایده راه اندازی این ستون را مطرح کرد و هم زحمت طراحی آن را بر عهده گرفت، صمیمانه سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:29 بعد از ظهر  توسط میثم هاشم خانی  | 

بالاخره بعد از چند سال تعطيلي، اولين شماره سري جديد هفته­نامه «گل­آقا»، شنبه هفته قبل(28ارديبهشت) در كيوسك­هاي روزنامه­فروشي رويت شد. بعد از چندسالي كه شنيدن نام «گل­آقا» هميشه حس نوستالژيكي را در من ايجاد مي­كرد، حالا شنيدن خبر چاپ دوباره آن باعث شد كه من هم جوگير شوم و پستي به سبك گل­آقا بنويسم؛ البته به خيال خودم!

اين پست سه قسمت دارد و هر قسمت آن را به تقليد از يكي از بخش­هاي گل­آقاي سنتي(Traditional)! نوشته­ام:

 

۱) شوخی با شعار شعرگونه گل­آقا:

 

يك زبان دارم، دوتا دندان لق        مي­زنم تا مي­توانم حرف حق . . .

 

    اينم يه كوچولو كه ادعا مي­كنه خيلي عشق گل­آقاداره!

 

 

           

 

ب) [مثلا] طنز سياسي :

 

بیش از 1/84 درصد ازكساني كه در یک نظر سنجی خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) در اواخر بهمن 86 شرکت کرده­اند، اظهار داشته اند كه "اعتقاد و التزام به ولايت فقيه" را از جمله مهمترين ويژگي‌هاي لازم برای يك نماينده مجلس آينده ‌مي دانند. . . جامعه آماری این نظرسنجی از میان افراد واجد شرایط رای دادن در شهرهای تهران ،مشهد، شيراز،اصفهان، اهواز، تبريز، ساري، كرمان وكرمانشاه انتخاب شده است.

                    به نقل ازخبرگزاري جمهوري اسلامي(ايرنا)، روزنامه رسالت و امثالهم!

 

ما هم تصمیم گرفتیم که درباره نتایج نظرسنجی فوق، یک نظرسنجی در بین تعدادی از دانشجویان انجام دهیم؛ که نظرات بعضی از اون­ها به شرح زیر بود:

 

یک دانشجوی چپگرا: نتیجه این نظرسنجی، منو یاد این حرف از مرحوم استالین می­اندازه که یه وقتی گفته بود: «بعضی­ها برای پیش­بینی نتایج انتخابات، در بین "رای­دهندگان" نظرسنجی می­کنند؛ این کار کاملا اشتباه است؛ برای پیش­بینی نتایج هر انتخاباتی، باید در میان "شمارندگان آرا" نظرسنجی شود!» من فکر می­کنم که نتیجه 1/84 درصدی نظرسنجی "ایرنا" کاملا درست بوده، اما "ایرنا" برای پیش­بینی بهتر نتایج انتخابات، نظرسنجی­ خودش رو ظاهرا در بین افرادی انجام داده که قراربوده رای­­های انتخابات مجلس رو بشمارند!

 

یک رتبه تک رقمی کنکور: از نتایج آماری نظرسنجی فوق، یک نتیجه قاطع میشه گرفت؛ این­که حدودا 9/15 درصد از ساکنان شهرهای تهران و مشهد و اصفهان و شیراز و  . . . ، جگر شیر دارند!

 

یک دانشجوی بسیجی: «دیدید»؟! دیدید که مردم نه تورم و نه بیکاری و نه . . . را به اندازه "اعتقاد به ولایت فقیه" در رای دادنشان تاثیر نمی­دهند؟! اون 1/15 درصد هم مطمئن باشین افرادی هستن که اساسا هیچوقت در انتخابات ها رای نمیدن. 

 

و بالاخره الف.میم : 1/84 درصد از رای دهندگان شهر تهران تقریبا میشه 3/5 میلیون نفر(البته بنابر آمارهای وزارت کشور و شورای نگهبان). اگه اشتباه نکنم در انتخابات ریاست جمهوری نهم(سال 84)،شورای شهر سوم(سال85)، مرحله اول مجلس هشتم(86)، و مرحله دوم مجلس هشتم(87) ، تعداد آرای غیر باطله به ترتیب 7/2، 7/0، 6/1، و 6/0میلیون نفر بوده که مجموعش میشه 6/5 میلیون نفر. تفسیرش دیگه با خود شما (آخه من جزء اون 9/15 درصدی که جگر شیر دارند نیستم!)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط میثم هاشم خانی  | 

چند روز پیش، داشتم به یکی از دوستان می­گفتم که با تحلیل­های من، اگر «باراک اوباما» رئیس جمهور آمریکا شود، سقوط شدید قیمت نفت را خواهیم داشت. اما دوست اندیشمندم، قاطعانه با تحلیل های من مخالفت بود و برای مخالفت خود، دلایل جالب و بعضا بامزه­ای هم ارائه می­ کرد؛ دلایلی که سطح عقلانیتشان چندان فراتر از تحلیل­های «کارشناسان اقتصادی صدا و سیما» نبود! یکی از استدلال­های او هم این بود:

« در گذشته، دولت­های غربی همواره حامی قاطع هرچه پایین­تر آمدن قیمت نفت بودند. اما در این چند سال اخیر که قیمت نفت دچار افزایش شدید شده، دولت­های مذکور دیده­اندکه با افزایش قابل­توجه درآمد ناشی از "مالیات بر سوخت(اعم از بنزين و گازوييل و نظاير آن)"، درآمدهای مالیاتی­شان خیلی خیلی بالاتر رفته و لذا دولت­­های غربی هم تدریجا طرفدار افزایش قیمت نفت شده­اند. بنابراین کشورهای غربی دیگر به این سادگی­ها با کاهش قیمت نفت موافقت نخواهند نمود!»

من به عنوان یک دانشجوی بسیار آماتور اقتصاد، در مورد استدلال فوق چند نکته زیر به ذهنم می­رسد (درصورت ضیغ وقت، میتوانید فقط مورد «د» را بخوانید):


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط میثم هاشم خانی  | 

نمردیم و مقلد هم پیدا کردیم؛ البته مقلدي كه اجتهاد ما را فقط در حد تجزي قبول دارد! چند وقت پیش، یکی از دوستان (که اتفاقا از خانواده اي بسيار مذهبي هم هست)، تلفن زد و به من گفت قصد دارد با یک نفر که کارش «واردات مبلمان» است، شریک شود. اما در این مورد سوالی برایش پیش آمده بود که می­خواست آن را با من مطرح کند. سوال دوستم این بود : حکم شرعی سودی که از بابت سرمایه­گذاری در «واردات مبل» بدست می­آورد چیست؟!

یکوقت خیال نکنید که این دوستم از آن خشکه مقدس­های بیسواد بود ها! اتفاقا برعکس، او هم به حد کافی روشنفکر است و هم دانشجوی ارشد مدیریت MBA، اما تحت تاثیر جو حاکم بر جامعه این سوال به ذهنش رسیده بود. در واقع پیش­فرض او این بود که با واردات مبل، باعث می­شود که حجم کل واردات کشور ولو به اندازه سر سوزنی بالا برود. به این ترتیب تعدادی شغل(ولو به تعداد بسیار ناچیز) از ایران به خارج از کشور منتقل میشود. از طرف دیگر واضح و مبرهن است که ما ایرانیان، تنها مردمی در جهان هستیم که ایمان واقعی داریم و برعکس، مردم دیگر کشورها، اغلبشان مورد غضب پروردگارند و آتش جاودانه دوزخ برایشان لحظه­شماری می­کند! بنابراین طبیعیست که کمک به انتقال تعدادی شغل از جامعه مومنین به جامعه کفار، از حیث شرعی شبهه­ناک باشد! در نتیجه دوستم به من تلفن زده بود تا به عنوان یک دانشجوی اقتصاد در این زمینه نظر بدهم . . .    

 

من با دوستم درباره درست یا غلط بودن این پیش­فرض­ها هیچ صحبتی نکردم. هیچ حرفی هم درباره حلال، حرام، مکروه یا . . . بودن «سرمایه­گذاری در واردات مبل» نزدم. اما از دیدگاه علم اقتصاد، توضیحاتی را برایش گفتم که در نهایت ظاهرا توانستم مساله را تا حدی برایش حلاجی کنم. بعد هم تصمیم گرفتم بخشی از آن توضیحات را در اینجا بنویسم؛ شاید برای شما هم جالب باشد :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:39 قبل از ظهر  توسط میثم هاشم خانی  | 

درآمد  (بی ارتباط به ادامه مطلب) :

 

با توجه به شکست سنگین اصلاح­طلبان ( آن هم با نتیجه 11 بر صفر!) ، و با توجه به انتخاباتی بودن پست قبلی من، شاید انتظار این بود که این پست هم درباره انتخابات باشد. اما برای اینکه  اگر چیزی درباره انتخابات اخیر مینویسم، کمتر احساساتی، و بیشتر عقلانی باشد، لذا تصمیم گرفتم که دستکم تا دو هفته ای درباره این انتخابات کذا هیچ چیزی ننویسم. اما نکته جالب آنکه یکی از دوستان ارجمند و فرهیخته ام (که از حامیان پر و پا قرص تحریم انتخابات هم هست)، حدود ساعت 10 صبح شنبه، به من sms زد و با لحنی کنایه ­آمیز، «پیروزی مومنین» (به پست قبلی مراجعه شود) را به من تبریک گفت! بد نیست یادآوری کنم که در پست قبلی، من گفته بودم که با وجود همه انتقادهایم به سیستم انتخاباتی فعلی، در انتخابات دور دوم مجلس رای می­دهم؛ حالا هم بعد از مشخص شدن شکست سنگین اصلاح­طلبان، ایشان داشت با لحنی طعنه­آمیز به من می­گفت که دیدید هم در انتخابات شرکت کردید و هم باختید و هم . . .

 

به هر حال فعلا که علی­الحساب ما با ید از جانب هر دو گروه گوشه و کنایه بشنویم؛ آن هم دو گروهی که احتمالا هیچ نقطه­نظر مشترکی بجز همین یک مورد (یعنی گوشه کنایه به من و امثال من ) ندارند! اما به هرحال همان­طوری که گفتم، ترجیح میدهم که اگر هم پستی در این زمینه می­نویسم، حتی­المقدور از احساسات به دور باشد و لذا باید فعلا مدتی صبرکنم تا فضای حاصله از انتخابات جمعه، قدری آرام شود و بعد احیانا مطلبی در این باره بنویسم.

 

با این تفاسیر، عجالتا مابقی این پست به مطلبی کاملا شخصی است که به 2 درس از درس­های من در این ترم  و ترم قبل می­پردازد؛ یکی «اقتصاد کلان» دکتر نیلی،  و یکی هم «اقتصادسنجی» دکتر هاشمی. البته قبول دارم که احتمالا این مطلب صرفا ممکن است برای برخی از همکلاسی هایم ، و یا احیانا برخی افرادی که میخواهند امسال در کنکور ارشد، اقتصاد شریف را انتخاب کنند، جالب باشد و لا غیر . . .

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط میثم هاشم خانی  | 

ظاهرا فردا بازهم انتخابات داريم؛ از همان انتخابات­هايي كه بسياري از آن­ها در عمل، حتي به اندازه يك نظرسنجي معتبر انجام شده در كشور هاي دموكراتيك هم، منشا ايجاد تغيير و تحول در جامعه نيستند. براي مثال، من نوعي كه به طرح «مبارزه با بدحجابي و مفاسد اجتماعي» معترضم، من نوعي كه در زمینه فقرزدایی، حامی استفاده از ثمرات تجربه­های موفق جهانی (مثل «بيمه بيكاري» و نظایر آن) هستم، من نوعي كه نمي­خواهم مهم ترين صادرات غير نفتي كشورم (البته بعد از صادرات انقلاب!)، صادرات مرغوب­ترين مغزها و متخصصين رشته­هاي مختلف به اقصا نقاط دنيا باشد، من نوعی که نمی­خواهم کشورم در عرصه دیپلماسی مجری یک سیاست خارجی "دن کیشوت- مآب" باشد، من نوعي كه اصلا فقط حاضرم قناعت كنم به حق بيان چنين اعتراضات و نظراتي، آن هم به مسالمت­آميزترين وجه ممكن، واقعا نمي­دانم كه چرا در انتخابات فردا حتي يك نفرهم نيست كه ولو در حرف، خود را نماینده انديشه­هاي امثال من بداند.

 

گو اينكه مي­دانم امثال من چه در انتخابات فردا راي بدهند و چه راي ندهند، چه راي باطله به صندوق بريزندو چه به برخي از هنرپيشگان اين نمايش تلخ راي بدهند، در همه اين حالت­ها، از صبح علي­الطلوع فردا تا روزها و بلكه هفته­ها بعد، رسانه­هاي رسمي كشور، به طور مداوم و مكرر، عمل آنان را(چه تحريم و چه شركت و چه . . .) به مثابه رضايت و حمايت عامه مردم ايران از روند جاري در كشور تفسير خواهند نمود.

 

اما اين را هم بگويم كه من در انتخابات فردا قطعا راي خواهم داد و سعي خواهم كرد تا با فرض آنكه راي من ضريب صدهزار دارد(فرضي غير واقعي كه مناسب­تر از آن را تا به امروز براي معنا يافتن «كنش اخلاقي در عرصه اجتماعي» نيافته­ام)، به افرادي راي دهم كه راي آوردنشان را باعث انحرافي ولو كوچك در روند جاري حاكم بر اداره كشورم مي­بينم. به چنين افرادي راي خواهم داد، حتي اگر ارزیابی بسیار منفی­ای از افکار و از شخصیتشان داشته باشم؛ و حتی اگردر موقع نوشتن اسمشان بر روي برگه راي نيز، حس چندش­آوري سراسر وجودم را فراگرفته باشد. براي اين كار خود(كه آن را كنشي كاملا اخلاقي مي­دانم) نيز دلايلي دارم كه شرحشان نسبتا مفصل است؛ اما يكي از آن­ها هماني­ست كه در پاراگراف قبلي به آن اشاره کردم!

 

اما آنچه خمیرمایه اصلی نوشتن این پست بود، مسیجی بود که دیشب به دستم رسید. متن مسیج (بدون یک کاراکتر کم و زیاد) این بود:

 

مومنین!

بارای به11 نامزد

اصولگراپیروزی را

تکمیل کنید/حزب

موتلفه اسلامی

فرستنده:

Motalefeh               

 

پی­نوشت: یادم هست که در مرحله اول انتخابات، وقتی که برای رای دادن به یک مسجد رفته بودم، آقای A به آقای B (بعد از رای دادن) گفت: «حاج­آقا، قبول باشه»! به هر حال معلوم است این ائمه جماعات مساجد چطور چنین «مومنین» شاخصی را تربیت می­کنند؛ مومنینی که نه در شب­های جمعه دعای کمیلشان قطع می­شود، نه در محرم عزاداریشان، و نه در روزهای انتخابات . . .

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط میثم هاشم خانی  | 

در پست قبلی(مزیت نسبی به مثابه. . .)، یکی از یادداشت ها را برای جلوگیری از طولانی شدن بیش از حد مطلب حذف کرده بودم که آن را در اینجا می­آورم. موضوع یادداشت مذکور، توضیح در باره عبارت "حمایت های رانتی (Rantier) از بخش خصوصی"در متن همان پست کذا بود:

 

منظورم از عبارت"حمایت‌های توام با توزیع رانت از بخش خصوصی"، کلیه‌ی حمایت‌های دولتی است که:

 

1-  متناظر با توزیع یک سری امتیازات افزایش دهنده‌ی سود بنگاه‌ها هستند و شرکت‌هایی که این امتیازات بدان‌ها تعلق می‌گیرد، بدون آن‌که هیچ‌گونه ارزش افزوده‌ای تولید کنند (مثلا از طریق بهبود قیمت، کیفیت، بسته‌بندی، شبکه‌ی توزیع و ...) ، از سود بادآورده‌ای بهره مند خواهند شد.

 

 2- امتیازات مذکور برخلاف مکانیزم بازار بوده واغلب سعی دارند قیمتی پایین‌تر از قیمت تعادلی بازار را برقرار کنند که عموما هم منجر به ایجاد یک ساختار 2 یا چند قیمتی می‌شوند.

 

3- فقط برخی از شرکت‌های خصوصی (بنا به تشخیص نماینده دولت) می‌توانند از امتیازات مذکور برخوردار گردند.

 

4- میزان اعطای این امتیازات به همان شرکت‌های بهره‌مند نیز به صورت بالقوه دارای تفاوت‌هایی فاحش (باز هم بسته به نظر نماینده‌ی دولت) است.

 

مثلا فرض کنید دولت تصمیم بگیرد که در طول سال آینده ، پانصد میلیارد تومان وام با بهره 4درصدی در اختیار تولید کنندگان کمپوت قرار دهد؛ واضح است که هر یک از شرکت هایی که بخشی از این وام به ایشان تعلق گیرد، می‌توانند وام را در بازار آزاد با قیمتی بیش از 22 درصد بفروشند و یا با آن وام مثلا مقداری زمین یا ماشین آلات یا مواد اولیه برای واحد تولیدی خود خریداری کنند و با توجه به نرخ بالغ بر 15 درصدی تورم، در پایان سال با فروش هر یک از اقلام مذکور (و بدون تولید هیچ‌گونه ارزش افزوده‌ای) به سود بادآورده‌ی قابل‌توجهی دست یابند (برقراری شروط 1و2)؛ هم‌چنین شخصی حقیقی یا حقوقی از سوی دولت مامور توزیع وام مذکور بین شرکت‌های تولیدکننده‌ی کمپوت می‌شود که با فرض کاملا اخلاق‌مدارانه رفتار کردنِ شخص مذکور (یعنی اگر او مبلغ مذکور را بدون کم‌وکاست در بین تولیدکنندگان کمپوت توزیع کند)، باز هم میزان استفاده‌ی هر تولیدکننده از این امتیاز، کاملا تابع نظر نماینده دولت خواهد بود و او ممکن است با هر توجیهی (ولو کاملا منطقی) تصمیم بگیرد که حتی با فرض برابری میزان فروش سه بنگاه A و B و C ،سهم بنگاه Aاز وام های مذکور  مساوی صفر، سهم بنگاه B برابر یک میلیارد تومان و سهم بنگاه Cهم معادل 20 میلیارد تومان باشد (برقراری شروط3و4)؛ پس چون هر4 شرط برقرارند، لذا تصمیم مذکور مصداقی از یک "حمایت توام با توزیع رانت" است. بدیهی است که اگر دولت تصمیم بگیرد مالیات تمام بنگاه ها (تاکید می‌کنم تمام بنگاه‌ها) را مثلا از 25 به 20 درصد کاهش دهد، در این مورد علی‌رغم برقراری شرط 1، شروط 2و3و4 برقرار نیستند، بنابراین تصمیم اخیر "توام با توزیع رانت" نیست.

 

اصولا نگاه گفتمان غالب درعلم اقتصاد (یعنی مکتب حامی اقتصاد بازار) نسبت به حمایت‌های رانتی(Rantier)  به شدت منفی است. دلیلش هم به طور خلاصه آنست که هر چه میزان حمایت‌های رانتی بالا رود، از یک طرف امکان بالقوه‌ی وقوع فساد در نظام اقتصادی به شدت بالا می‌رود و از طرف دیگر روزبه‌روز بنگاه‌های اقتصادی انرژی بیشتر و بیشتری را برای بهره‌مندی هر چه فراوان‌تر از این رانت‌ها صرف می‌کنند که دقیقا متناظر با صرف انرژی کمتر برای بهبود کیفیت و قیمت و بسته‌بندی و غیره می‌باشد. در این جا اصطلاحاً گفته می‌شود که ریل رقابت جابه‌جا شده و رقابت برای افزایش سود از طریق کسب رانت (مثل تلاش برای کسب سهم بیشتری از وام ارزان، دلار ارزان، مواد اولیه ارزان و . . .)، جایگزین رقابت بر سر افزایش سود از طریق ایجاد ارزش افزوده (مثل تلاش برای بهبود قیمت، کیفیت، بسته‌بندی، شبکه‌ی توزیع و...) شده است. دلیل آن هم بسیار واضح است: گردانندگان بنگاه­ها در چنین شرایطی به درستی احساس میکنند که مشتق نسبی سود خالصشان نسبت "میزان رانتی که بدست می آورند"، بسیار بزرگتر از مشتق نسبی سود خالصشان نسبت به "میزان تلاشی که در راستای بهبود قیمت و کیفیت و بسته بندی و نظایر آن صرف می کنند" می­باشد!

 

پی­نوشت : امیدوارم دوستانی که مدام از حجم بالای پست­ها گلایه دارند، با این «مینی پست»! رضایتشان جلب شده باشد؛ گو اینکه من هنوز هم نمی­دانم اگر کوتاه­تر بنویسم بهتر است و دقیق تر خوانده می شود؛ یا اینکه اگر بلندتر بنویسم و با تفصیل و تشریح بیشتر؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط میثم هاشم خانی  |