تبليغاتX
اقتصاد به زبان ساده

ببینید، مثلا لابد شنیده­اید که می­گویند بر اثر پیشرفت علم پزشکی فلان بیماری(مثلا طاعون) الآن در کل دنیا ریشه­کن شده و باید وصف این بیماری را در کتب تاریخی دید؛ یا مثلا امروزه بیماری«آبله» در اغلب کشورهای دنیا ریشه­کن شده. الآن تورم همین حالت را دارد؛ یعنی می­توان گفت که با پیشرفت های علم اقتصاد، امروزه تورم دو رقمی در اغلب کشورهای دنیا ریشه­کن شده و به زودی چنین پدیده­ای را فقط در کتاب­های تاریخی باید جستجو کنیم.

                                     

                                                            دکـتر«مسعود نیلی» (اقتصاددان و رئیس

                                                            دانشکده­مدیریت واقتصاددانشگاه شریف)

 

 

اگر به 50 سال پیش برگردیم، می­بینیم که برای مثال کمتر از 10 کشور در دنیا وجود داشتند که تکنولوژی ساخت ماشین لباسشویی یا گوشی تلفن ثابت(به نحوی که فقط کار کند، ولو با کیفیت بسیار بسیار پایین و قیمت تمام­شده خیلی خیلی زیاد) در آن کشورها موجود بود. در 25 سال پیش، تعداد چنین کشورهایی بالغ بر 30 کشور بود؛ اما امروز قطعا بیش از 50 کشور چنین تکنولوژی­ای را دارا هستند و برای مثال مطمئنا بیش از 20 دانشگاه در همین کشور ایران داریم که بدون هیچ کمکی از خارج دانشگاهشان، قادر به چنین کاری هستند. در مورد ساخت تراکتور، برخی سموم و کودهای شیمیایی، و یا حتی ساخت چاقوی استیل هم شرایط مشابهی برقرار بوده است.

 در علوم غیر مهندسی، از جمله پزشکی و داروسازی هم وضعیت مشابهی برقرار است؛ بدین معنا که روز به روز شاهد افزایش سرریز علم و تکنولوژی از کشورهای پیشرو تر به سمت سابر کشور ها هستیم.

بالتبع انتظار میرود که در علمی مثل «اقتصاد» نیز، چنین شرایطی برقرار باشد. یعنی برای مثال اگر با قدری تسامح از چیزی به نام «تکنولوژی کنترل تورم با کمترین دخالت  دولت در کنترل مستقیم قیمت­ها» نام ببریم، امروزه این تکنولوژی در اختیار اکثریت قریب به اتفاق کشورهای دنیا می­باشد. به نحوی که براساس آمار منتشرشده در سوم آوریل ۲۰۰۸ (۱۵ فروردین ۸۷) توسط «صندوق بین­المللی پول»، در سال 2007، تنها 25 کشور دنیا دارای تورم دو رقمی بوده، و از میان آنها نیز تنها 8 کشور تورم بالای 15 درصدی داشته اند. طبیعتا همان­طور که حتما انتظار دارید، ایران هم یکی از همین کشورها بوده و به سلامتی به کلوپ 8 کشور تورمی (دارای تورم بیش از 15 درصدی) دنیا پیوسته­ایم!

 

اکنون اگر ایران یکی از کشورهای دارای مرغوب­ترین مغزهای علمی جهان باشد، و اگر همه­ساله اکثریت قریب به اتفاق این مغزها بنابر جو رایج در جامعه (که ظاهرا چندان هم مورد نارضایتی مقامات رسمی کشور نیست)، مشغول به تحصیل در رشته­های فنی-مهندسی و یا پزشکی شوند، و  اگر بخش اعظم فارغ­التحصیلان برجسته همین رشته­هانیز، هر ساله راهی دیار فرنگ شوند(رویه­ای که بازهم علی­الظاهر چندان مورد نارضایتی مقامات رسمی کشور نمی­باشد)، پیدا کنید پرتقال­کار بدبختی را که نمی­داند با این سیل واردات مرکبات خارجی چه خاکی بر سرش بریزد!

 

 

باری؛ با کلیک بر روی ادامه مطلب، می­توانید آخرین آمارهای صندوق بین­المللی پول را درباره برخی شاخص­های اقتصادی کشورهای دنیا اعم از تورم، رشد اقتصادی، درآمد سرانه و نظایر آن را مشاهده کنید. (البته به شیوه جایگزینی«آموزش ماهی­گیری» به جای توزیع ماهی رایگان!)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط میثم هاشم خانی در ساعت 10:41 بعد از ظهر | لینک  | 

آمریکا از مزیت غیرعادلانه ای در اقتصاد جهانی برخوردار است، زیرا دلار، واحد پول این کشور، به مثابه  لنگر اقتصاد جهان است و کاخ سفید هر وقت که می خواهد لنگر را می کشد و هر وقت که میلش باشد لنگر را می اندازد.

                                               «شارل دوگل»(رئیس­جمهوراسبق فرانسه)

۱) سایت «الف» و  اقتصاد به زبان ساده !

 

دو نفر از دوستان گفته بودند که گویا مطالبی که تا به حال نوشته­ام، چندان اقتصادی نبوده­است. حرف این دوستان (که کمابیش لحن جدی هم داشت)، باعث شد که دوز اقتصادی این پست را قدری بالاتر ببرم.

باتوجه به اینکه این روزها مشغله­های درسی­ام نسبتا زیادند، و همین مساله باعث شده که وقت­ چندانی برای نوشتن نداشته باشم؛ تصمیم گرفتم که علی­الحساب مطلب نه چندان مفصلی را به نقل از سایت وزین! «الف» در اینجا بیاورم  و توضیحات مختصری را هم به آن ضمیمه کنم. هر خواننده­ای به این مبحث علاقه­مند بود و در عین حال در مورد بخشی از مطلب ابهام داشت، میتواند با ایمیل یا کامنت بپرسد. من هم سعی می­کنم که انشاء. . . تا جایی که بتوانم در قالب پست­های بعدی جواب بدهم. به همین علت است که عجالتا برای این پست، شماره (1) گذاشته­ام.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط میثم هاشم خانی در ساعت 6:32 بعد از ظهر | لینک  | 

 

۱) نه به اون شوری شور، نه به اين . . .

تا این لحظه بیش از ۹۵درصد از بازدیدکنندگان وبلاگ، حتی یک کلمه هم کامنت نگذاشته‌اند؛ اما در این بین، یک نفر هست که حجم کامنت­هایش بسیار سرسام­آور است و به عنوان مثال برای پست قبلی من، تقریبا معادل حجم خود پست، کامنت گذاشته! در واقع من برای نوشتن پست قبلی، تقریبا تمام وقت مفید روز 3شنبه­ام را اختصاص دادم؛ تا بالاخره در ساعت 7 بعدازظهر، پست را بر روی وبلاگ گذاشتم. اما حدود 3ساعت بعد که به وبلاگ مراجعه کردم، دیدم که ایشان لطف فرموده، و با اسم مستعار«مجلس گرم­کن»، تقریبا مساوی حجم مطلب بنده کامنت نوشته­اند! آن هم کامنت هایی که اگر بخواهم (آن هم در حد دانش خودم) به آن ها پاسخ دهم، دست‌کم باید 3 پست جدید بنویسم که حجم هر یک تقریبا برابر حجم همان پست کذا باشد. تازه بعد از آن هم باید منتظر کامنت­هایی با ابعادی در همین حدود باشم و بعد هم برای جواب دادن به آن‌ها باید مجددا پست‌های طویلی بنویسم و قس‌علی‌هذا

بیت:

            «مجلس!»که ز من نامه عرفانی خواست

            در اصل ز من سه پست طولانی خواست!  

 

باری ، جواب دادن به کامنت­های پست «ب» مثل بورگینافاسو را، ان­شاء. . . به آینده موکول می­کنم؛ البته اگر چیزی از عمر (هم از عمر بنده و هم از عمر اين وبلاگ)باقی بود و نیز دل و دماغی بود.

اما با توجه به آنکه این دوست عزیز، لطف فرموده، و محض مراعات احوال ماهم که شده، حجم کامنت­های‌شان برای پست «ب» مثل بودجه قدری کمتر است، لذا عجالتا  سعی می­کنم که در اینجا به طور اجمالی به یک سوال کلیدی مطرح شده در کامنت­های مذکور پاسخ دهم. بدیهی‌ست که اگر پست مذکور را نخوانده­اید، مطالعه آن پیش از خواندن بخش (3) میتواند بسیار مفید باشد . . .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط میثم هاشم خانی در ساعت 7:1 قبل از ظهر | لینک  | 

۱) مسالةٌ !

اول از همه، دو سوال:

 

1- اسم سازمان تجارت جهانی ( (World Trade Orgonizatinرا که به احتمال زیاد تابحال شنیده­اید ؛ حالا حدس بزنید در بین هر گروه از کشورهای زیر، کدام کشور یا کشورها عضو رسمی wto (سازمان تجارت جهانی) نیستند:

 

الف) ونزوئلا، کوبا، بولیوی، کره شمالی، ایران، چین، روسیه، بولیوی، نیکاراگوئه (چند کشور با سیاست خارجی بسیار مستقل، البته بنابر روایت مقامات رسمی کشور ما)

 

ب) بورگینافاسو، بیسائو (گینه)، بنین، بلیز، بوتسوانا، بنگلادش، بوروندی

 

ج) مالدیو، آنتیگوا و باربادورا، وانوتو ، کوته­دلور، جیبوتی، گرانادا، ساموا، گویان، لاتویا، لسوتو، سیشل، سنت کیتس و نویس، سنت وینست و گرانادین، سنت لوییس، ماکائو (چند «مینی­کشور» به معنای واقعی کلمه؛ کشورهایی که احتمالا لااقل اسم یک­سوم از آنها را تابحال نشنیده­اید! البته لازم به ذکر است که تک‌تک این کشورهای شناسنامه­دار و عضو رسمی سازمان ملل بوده و در مجمع عمومی این سازمان دارای حق رای هستند)

 

د) آنگولا، چاد، کنگو، فیجی، گابن، اتیوپی، گواتمالا، گامبیا، هاییتی، ماداگاسکار، مولداوی، نیجر، رواندا، زامبیا، زیمبابوه، تانزانیا، اوگاندا، تانزانیا، نامیبیا (چند کشور «درپیت» به معنای واقعی کلمه و به قول دوست اصفهانی­ام، «کاملا پکیده»!)

 

2- کشور چین در سال­های اخیر توانسته است که از طریق سیاست­های اقتصادی بسیار موفق، که در راس همه آنها جذب بسیار گسترده سرمایه­گذاری­های مولد خارجی بوده، به نرخ رشد اقتصادی بسیار بالایی دست یابد، به نظر شما ، نقطه عطف رشد انفجاری اقتصاد چین (علی­الخصوص رشد شدید صادراتی این کشور)، از چه سالی بوده است؟

 

لطفا سعی کنید که قبل از خواندن ادامه مطلب ، جواب این دو سوال را ، ولو به طور کاملا تصادفی حدس بزنید. وگرنه کپی­رایت خواندن ادامه این پست را حلال‌تان نمی­کنم!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط میثم هاشم خانی در ساعت 6:1 بعد از ظهر | لینک  | 

جوش نیاورید محض رضای خدا، قرار نیست باز هم پای آن مفهوم نخ‌نما و مستعمل جهان سوم را وسط بکشیم، مفهومی که در دهه‌ی پنجاه و در بحبوحه‌ی جنگ سرد بلوک‌های شرق و غرب شکل گرفت و گرچه به تدریج از مفهومی سیاسی به مفهومی عمدتا اقتصادی تبدیل شد، اما با سرعتی باور نکردنی جای خودش را میان انبوه نظریه‌پردازی‌های سیاسی- اقتصادی باز کرد، آنقدر که امروزه بیشتر به کلیشه‌ای کسالت‌بار و لق‌لقه‌ی زبانِ ژورنالیسم سطحی بدل شده است. خیال‌تان تخت، ما را با چنین مفهوم از فرط استعمال، تهی شده‌ای،‌ کاری نیست. جهان 3‌ای که ما با بلندپروازی نامش را بر تارک این یک گله جای مجازی نشانده‌ایم، مفهومی است که از پوپر به یادگار گرفته‌ایم، پوپری که از قضا، یکی از منتقدان سرسخت هرگونه مفاهیم و نظریات نادقیق مارکسیستی به شمار می‌رود. باشد، حق با شماست، حاشیه نروم، حالا پوپر یا هر کس دیگر، این مفهوم جهان 3 اصلا به چه معناست؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسنده مهمان در ساعت 1:12 قبل از ظهر | لینک  | 

در اوایل اسفند پارسال ، مجلس قانون بودجه سال 87 را تصویب نمود . جزئیات بودجه مصوب ، در سایت­ها و نشریات مرتبط قابل دسترسی است و علاقه­مندان می­توانند به آن­ها مراجعه نمایند؛ اما قصد دارم در اینجا برخی نکاتی حاشیه­ای را ذکر کنم که ممکن است برای خوانندگان احتمالی­ام ! جدید باشد:

 

1) کلیت بودجه : در بودجه سال 87 ، چیزی حدود دویست و نود و چهار تریلیون تومان (294 هزار میلیارد تومان)  درآمد، و دقیقا به همین مقدار هزینه برای دولت پیش­بینی شده است . ملاحظه می­فرمایید که میزان کسزی بودجه دولت دقیقا برابر صفر می­باشد و در نتیجه لااقل بر روی کاغذ دولت هیچ گونه نیاز به چاپ پول جدید و افزایش حجم نقدینگی نخواهد داشت ؛ یعنی بنابر اصول اولیه علم اقتصاد نرخ تورم (میانگین موزون رشد قیمت­ها در  سال آتی برابر صفر ! خواهد بود (البته به این فرض که بودجه کاملا واقع­بینانه تنظیم شده ، و بدون هیچ تغییری اجرا گردد).

 

2) بخش درآمد­ها : ظاهرا بسیاری از مردم گمان می­کنند که درآمد دولت با تقریب  خوبی معادل  درآمد ناشی از صادرات نفت است و لذا فکر می_کنند که درآمد و نیز هزینه سالیانه دولت باید چیزی در حدود 75 میلیارد دلار (البته در قیمت­های فعلی نفت ) باشد ؛ که با فرض قیمت تقریبا هزار تومانی برای هر دلار ، معادل تقریبا 75 تریلیون تومان . به این ترتیب ، درک شکاف قابل توجه موجود بین ارقام 75 و 294 تریلیون تومان ، برایشان امریست بغرنج . البته از شما چه پنهان که خود من هم تا پیش از آشنایی با علم اقتصاد ، کمابیش همین­طور فکر می­کردم ! ولی واقعیت اینست که دولت ایران درآمدهای دیگری هم دارد که شکاف مذکور را پر می­کند . برخی از  اقلام عمده این درآمدها عبارتند از : 

درآمد حاصل از دریافت­ مالیات و عوارض (هم از شرکت­های دولتی و هم از شرکت­های خصوصی و هم از اشخاص حقیقی) ، درآمد ناشی ازعوارض گمرکی ، درآمد ناخالص شرکت­های دولتی تولیدکننده محصولات پتروشیمی ، فولاد ، مصالح ساختمانی ، محصولات غذایی ، لبنیات ،جان آدمیزاد ، شیر مرغ ! و امثالهم ، درآمد حاصل از استخراج و فروش محصولات معدنی غیر نفتی ( عمدتا شامل : سنگ آهن ، شمشهای مس و آلومینیوم ،  طلا و . . . ) به بازارهای داخلی و خارجی .

در این میان ، درآمد حاصل از دو قلم اول ،به ترتیب چیزی در حدود سالیانه 15 و 5 تریلیون ریال است ، در حالی که درآمد حاصل از مورد سوم ، یعنی درآمد ناخالص شرکت­های دولتی ، در سال 87 چیزی در حدود 190 تریلیون تومان تخمین زده می­شود . باید توجه کرد که  مورد چهارم درآمد چندانی برای دولت ایجاد نمیکند ؛ چون در واقع بخش زیادی از محصولات خام معدنی به قیمت­های نزدیک به صفر به خود شرکت­های دولتی فروخته می­شود .

 

3)بخش هزینه­ها : از مجموع هزینه سال آینده دولت ، تقریبا 200 تریلیون تومان مربوط به هزینه­های شرکت­های دولتیست که این هزینه­ها شامل هزینه خرید مواد اولیه از داخل و خارج کشور ، خرید ماشین­آلات و نیز دانش تکنولوژیک از داخل و خارج کشور ، هزینه خرید و اجاره زمین­ها و ساختمان­ها ، حقوق و دستمزد کارکنان ، هز ینه  پرداخت اصل و فرع وام­های دریافتی ،هزینه­های مربوط به توسعه ابعاد فعالیت­های شرکت­های فوق­الذکر ، هزینه جبران استهلاک ماشین­آلات و ساختمان­ها ، و بالاخره پرداخت مالیات و عوارض به خزانه دولت است . باید توجه شود که پرداخت این مالیات و عوارض در واقع نوعی «این جیب به آن جیب» است و مبلغ کل این مالیات و عوارض ( با توجه به زیان­ده بودن بسیاری از شرکت­های دولتی) هم به زحمت به سالی شش، هفت تریلیون تومان می­رسد.

در حدود 94 تریلیون تومان نیز برای مخارج جاری و عمرانی خود دولت پیش­بینی شده  که حدود 25 تریلیون تومان مربوط به مخارج عمرانی و مابقی سهم مخارج جاری است. مخارج عمرانی که طبیعتا شامل هزینه­های ساخت راه ،­ فرودگاه ، نیروگاه ، سد ، و نظایر آن می­باشد و  مخارج جاری هم شامل بقیه مخارج دولت است که اقلام عمده آن عبارتند از : حقوق و مزایای کارکنان رسمی و پیمانی وزارتخانه­های دولتی ، سوبسیدهای مستقیم و غیرمستقیم پرداختی به مصرف­کنندگان (مثل سوبسید انرژی ،نان ، لبنیات ، شوینده­ها ، مصالح ساختمانی ، مبالغ پرداختی به افراد تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی و . . . )  ، سوبسیدهای پرداختی  به تولیدکنندگان (مانند سوبسید بهره وام بانکی و سوبسید در خرید برخی مواد اولیه) ، و در آخر هم مخارج داخلی وزارتخانه­ها می­باشد . بدیهیست که در پاراگراف جاری ، حساب شرکت­های دولت از وزارتخانه­ها جدا شده و برای مثال مخارج داخلی وزارت صنایع ، شامل مخارج داخلی خودروسازها و تولیدکنندگان محصولات پتروشیمی نمی­شود . ضمنا مبلغ کل حقوق کارکنان رسمی و پیمانی دولت (باز هم بدون در نظر گرفتن کارکنان شرکت­ها و کارخانجات دولتی) در سال آینده چیزی قدری کمتر از 20 تریلیون تومان خواهد بود.

 

۴) برای مقایسه بهتر حجم گردش مالی سالیانه دولت با ابعاد فعلی اقتصاد کشور، می­توان از یک مثال خیالی استفاده نمود : فرض کنیم که هم وزارتخانه­ها و هم شرکت­ها و کارخانجات داخلی ، متعهد شوند که در طول سال 87 ،همه پرداخت­ها و دریافت­هایشان را با پول نقد انجام دهند و به­هیچ­وجه از چک­پول و یا انواع مختلف چک استفاده نکنند . با توجه به انکه حجم کل اسکناس­های در گردش کشور در حال حاضر تقریبا معادل 120 تریلیون تومان است ، می­توان نتیجه گرفت که در سال آینده ، هر اسکناس به طور متوسط 25/2 بار توسط دو لت (به عنوان درآمد) بدست میآید و 25/2 بار هم توسط دولت  خرج می­شود !

با این وصف پر بیراه نیست که برخی از دوستان چپی ، از ساختار اقتصادی ایران با عنوان «سرمایه­داری دولتی» یاد می­کنند !

 

پی نوشت :

 نکته جالبی  که در تصویب بودجه امسال بسیار کم­نظیر بود ، حضور بسیار بسیار کمرنگ نمایندگان در جریان تصویب بودجه ­ای با این حجم قابل توجه برای سال 87 بو د ؛ بنحوی که اولا کل فرایند تصویب کلیات و جزئیات بودجه فقط 5 روز طول کشید ، و ثانیا تصویب نهایی بودجه در جلسه­ای با شرکت فقط 197 نماینده صورت گرفت .

برای فهم بهتر مورد اول کافیست توجه شود که فرایند تصویب بودجه 5/3 تریلیون تومانی سال آینده شهرداری تهران ، 15 روز کاری کامل به طول انجامید ! همچنین برای فهم بهتر مورد دوم  ، لازم به ذکر است که حداقل تعداد نمایندگان حاضر برای رسمیت یافتن جلسات مجلس ، 194 نفر است . بدین معنا که همواره برای شروع هر یک از جلسات مجلس ، باید تعداد نمایندگان حاضر ، دستکم برابر 194 نفر باشد . از طرف دیگر ، هر گاه در طول هر یک از جلسات مجلس ، حتی برای یک دقیقه تعداد نمایندگان به 193 نفر برسد ، براساس قانون ، مجلس بلافاصله از رسمیت می­افتد و جلسه تعطیل اعلام می­شود . در واقع هیچ دقیقه­ای در طول جلسات مجلس نبوده که تعداد افراد حاضر در آن دقیقه به کمتر از 194 نفر رسیده باشد ، اما درست در زمان اخذ رای برای تصویب نهایی بودجه 87 ، عدد حضار فقط سه نفر بیشتر است.

قطعا مسایل فوق ، به در پیش بودن انتخابات مجس هشتم بسیار مرتبط است . یعنی بخش قابل توجهی از نمایندگان ، رسیدگی به امور آماده­سازی ستادهای تبلیغاتی خود را بر حضور در جلسات بررسی لایحه بودجه اولویت داده­اند . نمایندگان حاضر در این جلسات هم  ترجیح داده­اند که در کمترین زمان ممکن بررسی و رای­گیری درباره لایحه بودجه را به اتمام برسانند . در واقع اگر بخواهیم بدترین زمان ممکن برای برگزاری انتخابت مجلس هشتم را مشخص کنیم ، احتمالا همین زمان انتخابات اخیر بود؛ یعنی بنحوی­که زمان آغاز تبلیغات ، درست  سه هفته بعد از اغاز بررسی لایحه بودجه باشد !

نوشته شده توسط میثم هاشم خانی در ساعت 6:45 بعد از ظهر | لینک  |