تبليغاتX
اقتصاد به زبان ساده

لطفا اول به این جملات به نقل از آقای میردامادی توجه کنین:

 

" ... ما در اين انتخابات تمام تلاش‌مان حفظ ائتلاف اصلاح‌طلبان با محوريت آقاي خاتمي بود که گمان مي‌کنيم بزرگ‌ترين دستاورد ما هم همين امر بود. اگرچه با توجه به همه محدوديت‌ها و تنگ‌نظري‌ها و رد صلاحيت‌ها نتايج کسب شده در حوزه‌هايي که ائتلاف اصلاح‌طلبان در آن‌ها کانديدا داشت، نتايج قابل قبولي است و در شرايط انتخابات آزاد و عادلانه با تعميم اين نتايج به سراسر کشور مي‌توان مدعي بود که اصلاح‌طلبان به طور قطع اکثريت مطلق مجلس هشتم را در اختيار مي‌گرفتند.. ."

 

 با خوندن این جملات به این نتیجه میرسیم که آقای میردامادی معتقدند انتخابات در ایران حزبی برگزار میشه یعنی مردم ما ( مثل مردم آمریکا ! ) حرفهای احزاب مختلف ( مثلا حزب مشارکت و حزب اصولگرایان) رو گوش میدن و بعد از مقایسه کردن اون حرفها و در نظر گرفتن مزایا و معایب هر کدوم تصمیم میگیرن و یکی از حزبها رو انتخاب میکنن. شاید عقیده ایشون در مورد شهرهای بزرگ درست باشه ولی بعد از تجربه شخصی که در یکی از استانهای شمالی داشتم به نظرم این عقیده مثل یه لطیفه خیلی خنده داره. شاید این عقیده از این ناشی میشه که ایشون فکر میکنن حوزه های انتخاباتی یعنی فقط تهران و اصفهان و شیراز.

واقعیت اینه که بخش اعظمی از مشارکت کنندگان در انتخابات رو مردم ساکن شهرهای کوچک و روستاها تشکیل میدن. برای مثال در همین حوزه ای که من برای کمک به یکی از آشنایان رفته بودم ( البته به طور کاملا اتفاقی) درصد مشارکت مردم عدد باور نکردنی 83 درصد بود. پس اگه بعد از هر انتخاباتی دیدین که درصد شرکت ملی با صندوق های خالی که در تهران و دیگر شهرهای بزرگ نظاره کردین مطابقت نداره، تعجب نکنین یا بحث تقلب رو سریع پیش نکشین چون همانطور که گفتم مشارکت کنندگان اصلی ( یا حماسه آفرینان به قول صدا و سیما ) خارج از شهرهای بزرگ قرار دارن.

البته حرفهایی كه خواهم گفت، بر اساس مشاهدات من در یکی از حوزه های يكي از استانهای شمالیه ولی چون بافت جمعیتی خیلی از حوزه های دیگه کشور هم شبیه بافت جمعیتی این حوزه است، میشه با صحت قابل قبولی تعمیمش داد.

 حالا ببینیم مکانیزم انتخابات و نیز علت مشارکت بالای مردم در این مناطق چیه :


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسنده مهمان در ساعت 10:7 بعد از ظهر | لینک  | 

جوش نیاورید محض رضای خدا، قرار نیست باز هم پای آن مفهوم نخ‌نما و مستعمل جهان سوم را وسط بکشیم، مفهومی که در دهه‌ی پنجاه و در بحبوحه‌ی جنگ سرد بلوک‌های شرق و غرب شکل گرفت و گرچه به تدریج از مفهومی سیاسی به مفهومی عمدتا اقتصادی تبدیل شد، اما با سرعتی باور نکردنی جای خودش را میان انبوه نظریه‌پردازی‌های سیاسی- اقتصادی باز کرد، آنقدر که امروزه بیشتر به کلیشه‌ای کسالت‌بار و لق‌لقه‌ی زبانِ ژورنالیسم سطحی بدل شده است. خیال‌تان تخت، ما را با چنین مفهوم از فرط استعمال، تهی شده‌ای،‌ کاری نیست. جهان 3‌ای که ما با بلندپروازی نامش را بر تارک این یک گله جای مجازی نشانده‌ایم، مفهومی است که از پوپر به یادگار گرفته‌ایم، پوپری که از قضا، یکی از منتقدان سرسخت هرگونه مفاهیم و نظریات نادقیق مارکسیستی به شمار می‌رود. باشد، حق با شماست، حاشیه نروم، حالا پوپر یا هر کس دیگر، این مفهوم جهان 3 اصلا به چه معناست؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نویسنده مهمان در ساعت 1:12 قبل از ظهر | لینک  |