ج) تخمین زده میشود كه با واقعی شدن قیمت كالاهای مشمول یارانه، نزدیك به 88 میلیارد دلار منابع مالی جدید برای دولت ایجاد گردد. توزیع تبعیضآمیز مبلغ مذكور، موجب ایجاد بالقوه فساد در سیستم توزیع خواهد شد. در واقع افراد بسیاری هستند كه با یك امضا میتوانند مبلغ پول دریافتی تعداد زیادی خانوار را به میزان زیادی بالا یا پایین ببرند. از طرف دیگر باید توجه كرد كه در صورت استفاده از سیستم تبعیضآمیز توزیع نقدی یارانهها، با گذشت زمان، مرتبا نیاز به بازبینی مجدد وضعیت درآمدی تكتك خانوارها خواهد بود و چنین امری به یك سیستم اداری بسیار عریض و طویل نیاز خواهد داشت. طبیعتا این مساله باز هم باعث گسترش بالقوه فساد در سیستم توزیع خواهد شد. بالتبع بخشی از فسادهای صورت گرفته از چشم مردم نیز مخفی نخواهد ماند و بازگویی سینه به سینه و احیانا توام با اغراق این فسادها، منجر به ایجاد نارضایتی در میان مردم خواهد شد.
نكته دیگری كه لازم است مدنظر قرارگیرد، آنست كه بخش زیادی از ساكنان شهرهای بزرگ كشور، دارای درآمدی بالاتر از ساكنان شهرهای كوچكتر هستند. در صورت توزیع تبعیضآمیز یارانهها، این افراد به طور ناگهانی از یكسو با افزایش قیمت كالاهای مشمول یارانه روبهرو شده و از سوی دیگر با دریافت نقدی ناچیز یا نزدیك به صفر مواجه میگردند. به این ترتیب توزیع تبعیضآمیز یارانهها، امكان بالقوه بروز نارضایتی گسترده در میان بخشی از ساكنان شهرهای بزرگ كشور را پدید میآورد كه كه میتواند آثار سوء اجتماعی، سیاسی و حتی امنیتی داشته باشد. همچنین قطعا بخش زیادی از مردم خواهند بود كه به درست یا به نادرست، قرار گرفتن خود در گروههای مشمول دریافت نقدی كمتر را ناعادلانه و توام با غرضورزی نمایندگان ناظر دولت خواهند دانست. طبیعتا نارضایتی این دسته نیز چیزی نیست كه بتوان به این سادگی آن را نادیده گرفت.
د) یكی از مسائلی كه در موارد متعددی مانع اجرای برخی تصمیمات بسیار مثبت اقتصادی در ایران شده، طرح این مساله بوده است كه در صورت اجرای طرحهای مذكور، وضع مالی برخی افراد نسبتا متمول و غیر نیازمند، باز هم بهتر میشود. در مورد طرح "نقدی كردن یارانهها" نیز قابل انتظار است كه چنین دغدغهای مانع از اجرای این طرح گردد. چنین دغدغهای به هیچوجه منطقی نیست؛ زیرابرای رفع این دغدغه، تنها كافیست كه یك سیستم كارآمد اخذ مالیات در كشور ایجاد گردد. قطعا مهمترین خلا موجود در سیستم مالیاتی فعلی كشور، فقدان یك قانون "مالیات بر درآمد كل" است. اگر همان طور كه در اغلب اقتصادهای موفق دنیا رایج است، ما هم در ایران یك سیستم "مالیات بر درآمد كل" داشته باشیم، دغدغه فوق به كلی رفع میشود و در نتیجه میتوان بدون هیچ نگرانیای طرحهای اقتصادی فوقالذكر را در كشور پیاده نمود و از آثار مثبت گسترده آنها بهرهمند شد.
ه) از نكات بسیار مثبت اجرای طرح مذكور، عملكرد بهتر سیستم قیمتهای نسبی و در نتیجه افزایش قابل توجه بهرهوری در تولید بسیاری از محصولات میباشد. برای مثال در حال حاضر كلیه تولیدكنندگان برق اعم از دولتی و خصوصی، سوخت خود را به صورت رایگان تحویل میگیرند و لذا با كاهش مصرف سوخت، سود نیروگاهها تغییر چندانی نخواهد كرد. بنابراین در شرایط فعلی، صاحبان نیروگاهها هیچ انگیزهای برای سرمایهگذاری در راستای كاهش مصرف سوخت نخواهند داشت. بدیهیست كه با اصلاح قیمت سوخت، صاحبان نیروگاهها به شدت تحریك میشوند كه برای كاهش مصرف سوخت سرمایهگذاری نمایند.
به عنوان یك مثال دیگر، امروزه در سراسر دنیا، پرورشدهندگان مرغ بخش زیادی از خوراك مرغ را از ذرت تامین میكنند. علت این امر آنست كه از یك طرف مواد مغذی ذرت، به مقدار قابل توجهی از گندم بیشتر است و از طرف دیگر قیمتهای جهانی ذرت كمتر از گندم است. اما در داخل كشور بسیاری از تولیدكنندگان گوشت سفید، ترجیح میدهند كه به جای ذرت از گندم برای تغذیه مرغ استفاده كنند. دلیلش هم چیزی نیست به جز یارانه قابل توجهی كه در ایران به گندم تعلق میگیرد و باعث میشود كه در ایران برعكس همه جای دنیا قیمت گندم خیلی ارزانتر از قیمت ذرت باشد و نتیجتا با مخدوش شدن قیمت نسبی ذرت و گندم، تولیدكننده ایرانی تصمیمی بگیرد كه در اصل به زیان اقتصاد ملی است.
مثال دیگری هم كه میتوان ذكر نمود، اینست كه در ایران میزان استفاده از حمل و نقل ریلی بسیار ناچیز است. در حالیكه با توجه به پهناور بودن كشور ایران، استفاده از حمل و نقل ریلی توجیه اقتصادی بسیار بسیار قوی دارد؛ اما علت استفاده گسترده از كامیون و تریلی و امثالهم برای حمل و نقل بین شهری كالا در ایران، فقط و فقط ارزان نگهداشتن مصنوعی قیمت بنزین و گازوییل است. قطعا با واقعی شدن قیمت بنزین و گازوییل، استفاده از حمل و نقل ریلی توجیه اقتصادی پیدا میكند و اقتصاد ملی از منافع قابل توجه این تغییر سیستم حمل و نقل كالا بهرهمند میگردد.
و) اصلاح قیمتهای نسبی فقط زمانی میتواند موجب افزایش بهرهوری در تولید شود كه در كنار آن بحث اجرای اصل 44 و خصوصیسازی به طور جدی اجرا گردد. در غیر اینصورت، حتی با واقعی شدن قیمتها نیز، همچنان تولیدكنندگان دولتی كه نسبت به میزان سوددهی بنگاه تحت سرپرستی خود بیتفاوتند، تغییر خاصی در راستای بهبود راندمان تولید انجام نخواهند داد. از طرف دیگر تا زمانیكه رانتهای گستردهای از سوی دولت به تولیدكنندگان شبه دولتی اعطا گردد، تولیدكنندگان مذكور قطعا برای افزایش سوددهی خود، به دنبال افزایش بهرهوری نخواهند رفت و به جای آن میكوشند تا از طریق صرف وقت و انرژی زیادتر برای برخورداری هرچه بیشتر از رانتهای دولتی (نظیر نرخ بهره، نرخ تعرفه گمركی و نرخ مالیات پایینتر) سود خود را افزایش دهند.
ز) در پایان باید به مسالهای توجه شود كه به صورت بالقوه ممكن است به منزله پاشنه آشیل طرح نقدی كردن یارانهها عمل كرده و كلیه نتایج مثبت این طرح را با چالش جدی مواجه نماید:
در حال حاضر از یك سو بنابه دلایلی مانند انتظارات روزبهروز افزایشیابنده مردم از بودجههای دولتی، وجود انبوه پروژههای نیمهتمام دولتی و امثالهم، عطش بسیار زیادی برای جذب هرچه بیشتر منابع مالی جدید در میان زیرمجموعههای متعدد دولت وجود دارد. از سوی دیگر بلافاصله بعد از اصلاح قیمتها، منابع مالی بسیار زیادی به دست دولت خواهد رسید. میزان این منابع مالی حدود 88 میلیارد دلار تخمین زده میشود كه تقریبا با مجموع بودجه جاری و عمـــرانی دولت در سال جاری برابری میكند!
بدیهیست كه تركیب دو عامل مذكور ممكن است باعث شود بخش عمده درآمدهای حاصل از واقعی شدن قیمتها، به سرعت در قالب مخارج دولت هضم شود. در نتیجه نه تنها در عمل پول بسیار ناچیزی در بین مردم توزیع میشود، بلكه با افزایش قابل توجه حجم دولت، بازهم بخش خصوصی خود را با ریسك بیشتری برای فعالیت اقتصادی مواجه میبیند و در نتیجه اجرای اصل 44 و بسترسازی برای یك اقتصاد رقابتی باز هم دچار چالشهای بیشتری خواهد شد . . .