بالاخره ماراتن انتخابات 2008 آمریکا هم به پایان رسید و همان طور که پیشبینی میشد، اوباما با قاطعیت به پیروزی دست یافت و بالاخره نوار پیروزیهای مکرر «نئومحافظه کاران» حزب جمهوریخواه را با قاطعیت قطع کرد. علیرغم آنکه نتیجه بدست آمده در این انتخابات،به لحاظ سیاسی و اجتماعی تبعات گستردهای را به دنبال خواهد داشت، اما دستکم میتوان گفت که در کوتاهمدت، مهمترین تاثیرات پیروزی اوباما، در حوزههای اقتصادی به وقوع خواهند پیوست. برای مثال در زمینه قیمتهای جهانی انرژی، اکنون دیگر قاطعانه میتوان گفت که نه تنها دوران قیمتهای سه رقمی نفت کاملا به پایان رسیده، بلکه بنا به نظر اغلب تحلیلگران، ظرف کمتر از هفت ماه آینده، شاهد قیمتهای زیر 50 دلاری هم خواهیم بود. به این ترتیب ماه عسل نسبتا طولانی کمپانیهای غولپیکر نفتی، عاقبت به پایان میرسد و اکنون این کمپانیها (که از قضا اغلبشان هم آمریکایی هستند) باید خود را برای روزهای سختی که در پیش خواهند داشت آماده کنند.
به زودی شاهد خواهیم بود که بر اثر مجموعه اقدامات رئیس جمهور جدید، قیمتهای انرژی در سطح پایینی تثبیت میشوند و سرمایههای هنگفتی که در این چند سال مرتبا بورسهای نفتی را هر روز فربهتر از دیروز ساخته بود، به سرعت از این بورسها خارج شده و به سمت بخشهای دیگر اقتصاد میروند. به این ترتیب میتوان امید داشت که تدریجا با تزریق سرمایه جدید به سایر بخشهای اقتصادی، دستکم تا حدی از رکود اقتصادی حاکم بر آن بخشها کاسته شود و لااقل بخشی از بحران اقتصادیای که در نتیجه سالهای زمامداری «نئومحافظهکاران» به وقوع پیوسته، تقلیل یابد. برخی از مهمترین اقدامات اوباما برای دستیابی به نتایج فوق، به طور اجمالی عبارتند از: افزایش مالیات دریافتی از بابت معاملات بورس نفت، کاهش مالیات دریافتی از بابت معاملات بورس سهام، نظارت بسیار دقیقتر بر روند حسابرسی مالیاتی شرکتهای نفتی و نظایر آن.
از طرف دیگر، بسیاری از کشورهای صادرکننده نفت نیز، شرایطی مشابه کمپانیهای بزرگ نفتی خواهند داشت. کشورهای مذکور هم باید بعد از بهرهمندی چندسالهشان از درآمدهای نفتی هنگفت بادآورده، شاهد دوره سقوط شدید درآمدهای ارزی خود باشند. اگرچه ممکن است برای برخی از این کشورها، باور شرایط جدید و قیمتهای حول وهوش 50 دلار برای هر بشکه نفت کاری به غایت دشوار باشد، اما به هر حال واقعیات اقتصادی به سرعت خود را تحمیل میکنند و یکی از مهمترین این واقعیتها این است که در بلندمدت هرگز نمیتوان بدون تلاش و برنامهریزی علمی، درآمدهای بسیار بالای اقتصادی را استمرار بخشید و در واقع: "بادآورده را باد میبرد!"
بالتبع در میان کشورهای نفتخیز، ایران یکی از کشورهایی خواهد بود که از بابت سقوط قیمتهای نفت به میزان چشمگیری متضرر خواهد شد. در سالهای اخیر، بودجه عمومی کشور شدیدا به درآمدهای نفتی معتاد شده و متاسفانه اکنون نقطه اوج این اعتیاد، با سقوط قریبالوقوع قیمتهای جهانی نفت مقارن گشته است.به این ترتیب علاوه بر مشکلات عدیدهای که در فرآیند بودجهریزی رخ خواهد داد، میتوان حتی اتفاقات بسیار ناگوارتری را هم پیشبینی نمود؛ اتفاقاتی که فقط یکی از آنها ممکن است فروپاشی نظام ارزی کشور باشد. به طور خیلی خلاصه میتوان مراحل احتمالی چنین سناریوی تلخی را به این شکل تصویر نمود: کاهش سریع و سرانجام اتمام ذخایر ارزی دولت و بانک مرکزی در آیندهای نسبتا کوتاه، کاهش ناگهانی و شدید میزان عرضه و فروش ارز توسط دولت و بانک مرکزی، عدم امکان کاهش ناگهانی میزان تقاضای ارز، ایجاد یک شکاف عمیق میان عرضه وتقاضای ارز، و سرانجام (درست در لحظه اتمام موجودی ذخایر ارزی) جهش چشمگیر و سریع نرخ ارز، به نحوی که قابل انتظار است ظرف یکی دوهفته افزایشی در حدود صد درصد را در قیمت ارز شاهد باشیم و آنگاه . . .
اکنون بعضیها هم هستند که با حسرت تمام زمان تشکیل صندوق ذخیره ارزی را در قریب به 10 سال قبل به خاطر میآورند؛ زمانی که به جز یک کشور نفتخیز(نروژ)، هنوز هیچ کشـــــور دیگری به فکر تشکیل چنین ساختاری نیفتاده بود. اما امروز در شرایطی دوران قیمتهای رویایی نفت به پایان میرسد که برخی دیگر کشورهای نفتخیز با الگوبرداری از تصمیم 10 سال قبل ایران موفق به ایجاد ذخایر ارزی چشمگیری شدهاند، اما خیاط قصه ما خودش در کوزه افتاده و در حال حاضر، تقریبا میتوان گفت که در ایران، از صندوق ذخیره ارزی فقط اسمش باقی مانده و مقداری تشریفات کلیشهای و دیگر هیچ. ای کاش لااقل حافظه تاریخی ما ایرانیها این قدر ضعیف نبود و دستکم جای دلخوشی باقی میماند که در ازای پـــرداختن چنین هزینههای ســــنگینی، به تدریج با تجربهتـــرو پختهتر عمل کنیم، ولی افسوس که . . .
پی نوشت: این مطلب تحلیلی حجت قندی با عنوان اقتصاد ایران در خطر شوکی بزرگ را هم بد نیست ببینید.
